قسمت 12 پادکست روایت لاین - طاعون رقص

طاعون رقص استراسبورگ | داستان واقعی جنونی که یک شهر را به رقص مرگ کشاند

طاعون رقص استراسبورگ؛ وقتی رقص، مرگ را به شهر آورد

در تابستان سال ۱۵۱۸، شهر استراسبورگ شاهد یکی از عجیب‌ترین و ترسناک‌ترین وقایع تاریخ بشر بود. رویدادی که بعدها با نام «طاعون رقص» شناخته شد؛ جایی که مردم، بدون موسیقی، بدون شادی و بدون اختیار، شروع به رقصیدن کردند و نمی‌توانستند متوقف شوند.

آغاز جنون؛ یک زن و یک خیابان

همه‌چیز با زنی به نام «فراو تروفیا» آغاز شد. او ناگهان در یکی از خیابان‌های استراسبورگ شروع به رقصیدن کرد. نه رقصی شاد، نه نمایشی خیابانی؛ بلکه حرکاتی نامنظم، خشن و دردناک. ساعت‌ها گذشت و او همچنان می‌رقصید.

مردم ابتدا این صحنه را با تعجب و حتی تمسخر نگاه می‌کردند، اما خیلی زود مشخص شد که این یک نمایش نیست. بدن او در حال فروپاشی بود، اما رقص متوقف نمی‌شد.

سرایت رقص؛ وقتی شهر به صحنه جنون تبدیل شد

چند روز بعد، افراد دیگری نیز دچار همین وضعیت شدند. مردان، زنان و حتی کودکان، یکی پس از دیگری به این رقص بی‌پایان کشیده شدند. خیابان‌ها پر شد از بدن‌هایی که از درد فریاد می‌کشیدند اما همچنان می‌رقصیدند.

واکنش مردم و حاکمان شهر

مقامات شهر سردرگم بودند. پزشکان نظریه‌هایی مانند «گرمای بیش از حد» یا «اختلالات خونی» مطرح کردند. روحانیون آن را مجازات الهی می‌دانستند. در نهایت، تصمیمی عجیب گرفته شد: موسیقی بنوازند تا بیماران «رقص را تمام کنند».

این تصمیم فاجعه را بدتر کرد. با شنیدن موسیقی، رقص شدیدتر شد و تعداد قربانیان افزایش یافت. برخی از افراد بر اثر سکته قلبی، سکته مغزی یا فرسودگی کامل جان باختند.

مرگ، ایمان و وحشت

در اوج بحران، مردم به زیارتگاه «سن ویتوس» پناه بردند؛ قدیسی که تصور می‌شد نگهبان بیماری‌های عصبی است. برخی امیدوار بودند دعا و توبه بتواند این نفرین را متوقف کند.

کم‌کم، پس از هفته‌ها رقص، بدن‌ها فرو ریختند. برخی مردند، برخی زنده ماندند، اما شهر دیگر هرگز مثل قبل نشد.

طاعون رقص چه بود؟

تا امروز، هیچ پاسخ قطعی‌ای برای این اتفاق وجود ندارد. برخی پژوهشگران آن را نوعی «هیستری جمعی» می‌دانند، برخی مسمومیت با قارچ ارگوت موجود در نان، و برخی ترکیبی از فقر، استرس، بیماری و باورهای مذهبی.

میراثی که باقی ماند

طاعون رقص استراسبورگ یادآور این حقیقت است که ذهن انسان، در شرایط خاص، می‌تواند خطرناک‌تر از هر بیماری جسمی باشد. شهری که روزی با رقص زنده بود، با رقص به مرز نابودی رسید.

این داستان، فقط یک واقعه تاریخی نیست؛ هشداری است درباره شکنندگی روان انسان و قدرت ترس، باور و جمع.

نظرات

محبوب ترین قسمت